داستان آهنگر
آهنگری بود که با وجود رنج های متعدد و بیماری اش عمیقاً به خدا عشق می ورزید. روزی یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت از او پرسید:
تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیب می کند دوست داشته باشی؟ آهنگر، سر به زیر آورد و گفت:
وقتی می خواهم وسیله ای آهنی بسازم یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم. سپس آن را روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواهم درآید. اگر به صورت دلخواهم درآمد، می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود. اگر نه، آن را کنار می گذارم.
همین موضوع باعث شده است که همیشه به درگاه خداوند دعا کنم که
خدایا! مرا در کوره های رنج قرار ده، اما کنار نگذار…
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 14:29 توسط محمد گونجی
|
این وبلاگ گروهی ، متعلق به دانشجویان رشته آموزش زبان انگلیسی تربیت معلم بنت الهدی صدر رشت است ، که دوستان می تونن دل نوشته ها یا هر مطلبی رو که دوست دارند به اطلاع همکلاسی هاشون برسونند رو اینجا قرار بدهند (البته اگه اساتید هم افتخار بدهند ، خدمتشون هستیم)